صفحه شخصی پدرام اعظم‌پناه (پدرو پناه)

صفحه شخصی پدرام اعظم‌پناه (پدرو پناه)

ما نسلی هستیم که مهم‌ترین حرف‌های زندگی‌مان را نگفتیم، تایپ کردیم!
صفحه شخصی پدرام اعظم‌پناه (پدرو پناه)

صفحه شخصی پدرام اعظم‌پناه (پدرو پناه)

ما نسلی هستیم که مهم‌ترین حرف‌های زندگی‌مان را نگفتیم، تایپ کردیم!

سلیقه‌ی فیلمی من، یا: چرا نباید از من توصیه‌ی فیلم بخواید

همه می‌گن سلیقه تو فیلم یه چیز شخصیه، محترمه، هر کی سلیقه‌ی خودشو داره. باشه قبول، ولی سلیقه‌ی من رسماً یه اختلاله که باید تو DSM ثبت بشه. مدرک؟ یه فیلم به اسم The Great American Snuff Film رو بیشتر از Once Upon a Time in Hollywood دوست دارم. یه فیلم مورچه‌ای بی‌نام‌ونشون (Scream of the Ants) رو نگه داشتم تو لیست فیلم‌های خوبم، ولی The Power of the Dog که همه جا جایزه گرفت رو تا آخرش هم نتونستم جدی بگیرم. اگه یه فیلم آکادمی بهش جایزه بده و منتقدا ازش قربون‌صدقه بره، احتمال این‌که من ازش بدم بیاد یهو می‌ره بالا؛ انگار وجدان بیدارم می‌گه "این خوبه" و خر درونم می‌گه "نه بابا، خوابم میاد" و خر درون همیشه برنده می‌شه.

دو مدل فیلم تو دنیا هست، از نظر من:

۱. فیلمایی که یه ایده دارن.

۲. فیلمایی که فقط قشنگ فیلم‌برداری شدن.

مدل دوم رو منتقدا دوست دارن، مدل اول رو من. Inception دقیقاً همینه؛ یه ایده که تهش گیجت می‌کنه ولی می‌خوای بازم ببینیش. Fight Club هم همین‌طور. مشکلی نیست که فیلم آروم پیش بره یا شلوغ باشه، مشکل اینه که هیچی نداشته باشه بگه جز این‌که خوب نور گرفته شده.

بعد یه مدل دیگه هم هست که خیلی خجالت‌آوره ولی می‌گم: من یه مرد بالغ‌ام که جلوی Inside Out و WALL-E و Klaus گریه می‌کنم. Toy Story 4 رو هم همین‌طور. کارتونا احساسات آدمو راحت‌تر لو می‌دن، چون آدم فکر می‌کنه داره یه چیز بی‌خطر تماشا می‌کنه و یهو یه ربات تنها تو یه سیاره‌ی خالی بهت ضربه فنی می‌زنه. دفاع از خودم ندارم، فقط می‌خواستم رسمی اعلام کرده باشم.

فیلمای زنده‌موندن و از نو ساختن خودم رو هم دوست دارم؛ 127 Hours، Braveheart، Fury. یه آدم می‌ره تو یه شرایط سگی، یا دستشو می‌بره یا می‌میره، ولی یه چیزی از اون آدم دیگه هیچ‌وقت مثل قبل نمی‌شه. این برام از عاشقانه‌ها جذاب‌تره، چون عاشقانه‌ها معمولاً دروغ می‌گن آخرش، ولی این مدل فیلما نه.

از طرفی، این‌ها رو هم واقعاً نمی‌تونم تحمل کنم: فیلمای ابرقهرمانی که فقط بهونه‌ن برای فیلم بعدی (Avengers: Infinity War، خسته‌م کردی)، فیلمایی که آشکارا برای جایزه ساخته شدن نه برای تماشا (Vice، CODA)، کمدی‌های آمریکایی که فکر می‌کنن داد زدن یعنی شوخی (Good Boys، هر چی با Kevin Hart)، و فیلمایی که خودشونو خیلی جدی می‌گیرن ولی هیچ اتفاقی توشون نمی‌افته (Ad Astra).

مستند هم دوست دارم، ولی نه هر مستندی؛ اونایی که یه چیز عجیب رو جدی بررسی می‌کنن، مثل Believer یا Ancient Apocalypse. آدم که مستند تماشا می‌کنه، یا می‌خواد باهوش‌تر بشه یا می‌خواد یه دلیل جدید پیدا کنه که به همه بگه "نه بابا، جدی می‌گم، این حقیقت داره!" — دقیقاً مثل هندونه قاچی خودمون.

نتیجه‌ی اخلاقی: اگه یه فیلم همه دوستش دارن، من قبلش یه ذره مشکوک می‌شم. اگه یه فیلم هیچ‌کس ندیدتش، همون‌جا کنجکاو می‌شم. این یعنی سلیقه‌م بد نیست، فقط لجباز و بی‌ادبه.

پ.ن: اگه یه روز ازم پرسیدید فیلم خوب معرفی کنم، اول بپرسید "برای یه آدم عادی؟" یا "برای یکی مثل من؟" چون جواباش فرق زیادی دارن.