| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
| 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
| 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
| 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
| 28 | 29 | 30 | 31 |
آی دیم برگشت! هرچی میکشیم از رفیق میکشیم :دی
My Dear Yahoo! ID : pedram_ap
My Official Yahoo! E-mail : pedram.azampanah@yahoo.com
کتاب داستان های 55 کلمه ای ( The World's Shortest Stories ) اثر استیو ماس ( Steve Moss ) یه کتاب کوچیک دو زبانه تقریباً 285 صفحه ای با قیمت 1550تومان هست که حدود 115 تا داستان داره که هر کدوم از داستان هاش فقط 55 کلمه داره!

خلاصه خیلی کتاب باحالیه.حالا بماند که بعضی از داستان هاش هم خیلی آبکیه.اما بعد از خوندنش میفهمی که یه داستان میتونه حتی 55 کلمه باشه.تو یکی از داستان های کتاب هم،همین موضوع رو نوشته :
پایان بحث
تام مردی جوان خوش قیافه و جوان بود،هر چند وقتی با سام که دو ماه بود هم خانه اش شده بود شروع به جدل کرد،کمی مست بود.
"نمی شود،نمی شود یک داستان کوتاه را فقط با پنجاه و پنج کلمه نوشت،ابله!
سام در جا او را با شلیک گلوله ای ساکت کرد.
لبخند زنان گفت:"میبینی که میشود."
تری آل. تیلتون
من حدود یکی دو ماهه پیش این کتاب رو د****م و خیلی باحاش حال کردم.اونقدر باحاش حال کردم که تصمیم گرفتم یه وبلاگ بسازم و روزی یکی از داستان هاش رو تو اون وبلاگه بنویسم.هنوز حالشو پیدا نکردم اما شاید این کارو کردم.حالا این که چیزی نیست،یه تصمیم دیگه هم گرفتم که نمیگم...
خودم هم بدم نمیاد بیشتر داستان های 55 کلمه ای بنویسم.پس مینویسم...
(دقت کنید متن انگلیسی داستان 55 کلمست و ترجمش کم و زیاد داره.منم مستقیم ترجمش رو مینویسم! پس نشین بشمار،ضایع میشی!)
استاد درس پایگاه داده از دانشجویان پرسید : "کسی کتاب دارد؟"
دانمارکی کتاب همان درس را که دیروز تهیه کرده بود، با عجله از کیفش خارج کرد و با غرور به استاد داد.
استاد از او تشکر کرد و کتاب را زیر پایه های جلو ای «ویدئو پروژکتور» گذاشت تا تصویر را بالاتر بیاورد...
پدرام اعظم پناه :دی
زدم فریاد ، خدایا این چه رسمیست / رفـیقان را جدا کردن هنر نیست!
رفــیــقــان قــلــب انــســانــند خایا / بدون قلب چگونه میتوان زیست؟
تا بیای چشم به هم بزنی میبینی همه از دورت رفتند و خودت موندی و خودت! یکی یکی دوستات ار اطرافت پراکنده میشند و میرند سی زندگی خودشون.یکی زن میگیره، یکی شوهر میکنه، یکی میره اون ور آب، یکی اینقدر گنده میشه که تحویلت نمیگیره، یکی اونقدر کوچیک میشه که روت نمیشه تحویلش بگیری،یکس میره سربازی، یکی گم میشه و یکی...
"یک بلیت برای جهنم لطفاً"
"متأسفم،همه ی قطار هایی که به جنوب میروند از قبل پر شده اند"
"امشب هیچ وسیله ی دیگری حرکت نمیکند؟"
"یک اتوبوس برای جهت مخالف داریم."
"جای خالی دارد؟"
"زیاد!"
"مقصد آن خیلی دور است؟"
"نه،زیاد نه، اما بدک نیست یک کتاب خوب همراه داشته باشید.شنیده ام در این سفر آدم خیلی احساس تنهایی میکند."
اندرو ایی. هانت
روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت
آمـدم پــــــاک کنــم عشق تو را ، بــد تــر شــد
خلاصه ریده شد تو فرشه...
مردان در خیابان هر دم به سمت اجسام صاف و صیقلی میخزند و از دیدن چهره ی خود لذت میبرند.
زنان در خیابان گاهی به طور کاملاً اتفاقی ، خود را در آئینه یا شیشه ی دکان ها میبینند و به یاد ابروها ی تا به تا و زیر و رو در آمده ، لب کوچک و بیحالت ، دماغ بزرگ و قوز دار ، جوش ها ی مخفی شده زیر پنکیک و دانه سیاه های زیر پوستی که انتظار چلانده شدن میکشند ، سفید کننده ی دولایه ی ماسیده ی روی صورت ، چشم ریز و خط چشم کج و شاید ریخته ، موژه های کوتاه به هم چسبیده به خاطر ریمل ، موهای ریز بالای پیشانی که برای بلند تر نشان دادن پیشانی قبلاً کنده شده بودند و حالا تازه سر از پوست بیرون زده ، دندان های زرد و ناهمگن که ای کاش کمی جلوتر یا عقب تر بودند و موها ی به هم خورده که دقایق وافری وقت صرفشان شده بوده می افتند! اما سر برگرداندن بهترین کار است.اگر بیشتر خیره شوند هیکل نا میزون ، دستگیره ها و شکم جلو یا شاید سینه ی آویزان یا زیادی کوچک ، پاهای پرانتزی و غیره نیز به یادشان می آید.ای کاش قد شان فقط 5 سانت بلند تر بود تا با کفش پاشنه بلند و لژ دار به 160 سانت میرسیدند.از این دکان خارج شوید ، زیاد اجسام ثیقلی دارد.
پــدیــــــا مــرد نــکو نــام نـمـیـرد هـرگـز
مرده آنست که دستش بزنی تکون نخوره
دیشب با اون رفیق کثافتم بعد از چند ماه دوباره رفتیم چاه حج میرزا.وارد چای خونه که شدیم دیدیم همه نشستند دارند چایی میخورند.با یه لحن کاملاً نا امید پرسیدم : " داداش ببخشید ، قلیون هم میدید؟"
دیدم یارو پیر مرده چشماش یه برقی زد و اینور اونورش رو نگاه کرد و همین جوری که داشت قلیون کم دود هکوم خودشو پک میزد ، با اشاره ی کله گفت آره.یه نگاهی به اون دوست کثافتم کردم و گفتم بیا میگه داریم.خلاصه نشستیم به امید این که یکی بیاد سفارش بگیره.بعد از 4 - 5 دقیقه یه یارو پسر جوونه به دو تا لیوان چایی نبات اومد سراغمون.چاییها رو گذاشت رو میز و آروم گفت : " چاییاتون رو بخورید تا بتون بگم!" ما یه نگاهی به هم کردیم و چایی ه رو تا ته سر کشیدیم.کم کم داشت حیجانی میشد.پسر جوونه به اوستاش یه چیزی و گفت و دوباره اومد سراغ من و اون دوست کثافتم.گفت 2500 تومن بدید و دنبال من بیاید...
اون دوست کثافتم در آورد 2500 تومن یه جوری که بقیه نبینند گذاشت کف دست یارو.یارو را افتاد و ما هم پشت سرش.تو تاریکی یه چند متری بیشتر راه نرفته بودیم که یارو جوونه اشاره کرد به یه در کوچیک و گفت : " این تو... " من جلو رفتم و اون رفیق کثافتم هم پشت سر من اومد اما جوونه خودش نیومد. ( تو یه راهروی 100 - 150 متری تاریک داشتیم به جلو میرفتیم که یه دفعه دیدم صدای داد اون دوست کثافتم بلند شد و خون از گردنش پاشید به در رو دیوار ) اینا که تو پرانتزه رو دروغ گفتم! عین بچه آدم ازون در رفتیم تو دیدیم ایول بابا... یه ملت نشستند دور هم دارند دزدکی قلیون میکشند.
خلاصه کلی حال کردیم.یه جورایی حس خفن بودن،مهم بودم،مافیا بودن و ازین حسای ***ی بهمون دست داده بود :دی
دیروز صبح حدود ساعت 11 - 12 از کیش برگشتم اصفهان.یک هفته تفریح درست و حسابی و به قول متین میلیاردی با پاناما واقعاً حال داد.قواصی ، جت اسکی ، بولینگ ، اسب سواری ... فقط رومون کلت نکشیده بودند که اونم تو فرودگاه کیش کشیدند! : دی
خلاصه جای همه بچه باحالای اهل حال خالی ، اندازه شش ماه "زاجرات" ترم سه حال کردیم...
این آبجی ما هم یه چیزایی سفارش داده بود که ما تو کیش تو ک*ن هر عطاری رو گشتیم پیدا نکردیم! مثلاَ پنکیک مکس فکتور شماره 1 ، ریمل اورآل هیپ ، روژ گونه اتود شماره 20 ، عطر دلما...
اینا رو شما نمیفهمید ، زیاد روش فکر نکنید...
شاسخین ولنتاین اندازه متین.سه چرخه سواری رو دوتا چرخ.گارد بچه پرروو سکیوریتی هواپیما.پایاب دوم با ترک خر شب آخر.قواصی تو عمق 10 متری و فشار آب و خون دماغ.امیر از زیر اسکله بیا بالا بسه دیگه نمیخواد ماهی بگیری.زاجرات شب اول تو پردیس 1.خورشید متین.جای پای لاکپشت.شماره ی 327 تو رستوران بوف.سر کاری با اسم فرودگاه با بلوتوس.دست و پ*ز* تون درد نکنه.بفرما یه ک**ه در خدمت باشیم دادا.تو پردیس 2 زیر نور پروژکتور نوید کدوم رو انتخوای میکنی؟ دیگه دوست ندارم ، دیگه بت عخش قشنگم نمیگم ، دیگه هم واست لباس عروس نمیپوشم.هدف همه در لباس قواصی.
الآن از تو فرودکاه مهر آباد تهران به مقصد کیش کانکتم!
میگند :
میگند :
میگند :
میگند :
میگم : اَه ، حالم به هم خورد...
مرلین منسون میگه :
من تو را نمیخواهم و به تو احتیاجی ندارم
سعی نکن مقاومت کنی وگرنه تو را هم از سر راهم بر می دارم
تقصیر تو نیست که همیشه بهت بی احترامی می شه
افراد ضعیف برای تصدیق افراد قوی به وجود آمده اند
مردم زیبا ، مردم زیبا
همه چیز به اندازه قدرتت بستگی دارد
درختا نمی گذارن جنگلو ببینی
تو نمی تونی بوی کثافت خودتو بفهمی
وقتی برای جدا کردن مردم نیست
از هر آدم آشغالی که جلوی راهته ، نفرت داشته باش
هی تو چی میبینی ؟
بعضی چیزها عالی ، بعضی چیزها مفت
هی تو آیا سعی می کنی که بد جنس باشی ؟
دوست من تو وقتی با میمونها زندگی می کنی پاک موندنت سخته
کرمها در هر سوراخی زندگی می کنند
معلوم نیست کدامیکی بیشتر می خورد
مردم زشت مردم زشت
این هم به اندازه قدرتت بستگی دارد
کاپیتالیسم جامعه را اینگونه ساخته
عقایذ قدیمی فاشیستی آن را به دورها خواهد برد
