صفحه شخصی پدرام اعظم‌پناه (پدرو پناه)

صفحه شخصی پدرام اعظم‌پناه (پدرو پناه)

ما نسلی هستیم که مهم‌ترین حرف‌های زندگی‌مان را نگفتیم، تایپ کردیم!
صفحه شخصی پدرام اعظم‌پناه (پدرو پناه)

صفحه شخصی پدرام اعظم‌پناه (پدرو پناه)

ما نسلی هستیم که مهم‌ترین حرف‌های زندگی‌مان را نگفتیم، تایپ کردیم!

تولد

وبلاگ پاناما یک ساله شد

The Christmas Story

Holiday Stories and Traditions

The Christmas Story
St. Luke 2: 1 – 14

And it came to pass in those days, that there went out a decree from Caesar Augustus,
       that all the world should be taxed. 

  (And this taxing was first made when Cyrenius was governor of Syria.) 

  And all went to be taxed, every one into his own city. And Joseph also went up from Galilee, out of the city of
       Nazareth, into Judaea, unto the city of David, which is called Bethlehem; (because he was of the house and
       lineage of David) 

  To be taxed with Mary his espoused wife, being great with child. 

  And so it was, that, while they were there, the days were accomplished that she should be delivered. And she
        brought forth her firstborn son, and wrapped him in swaddling clothes, and laid him in a manger; because there
        was no room for them at the inn. 

  And there were in the same country shepherds abiding in the field, keeping watch over their flock by night. 
 
  And, lo, the angel of the Lord came upon them, and the glory of the Lord shone round about them; and
       they were sore afraid. 

  And the angel said unto them, Fear not; for, behold, I bring you good tidings of great joy, which shall
       be to all people. 

  For unto you is born this day in the city of David a Savior, which is Christ the Lord. 

  And this shall be a sign unto you; Ye shall find the babe wrapped in swaddling clothes, lying in a manger.

  And suddenly there was with the angel a multitude of the heavenly host praising God, and saying,
Glory to God in the highest,
and on earth peace,
good will toward men.

DISTURBED

Fear

Reject
Are you no one
Feel you nothing
You know I'll bet you think
You have a good reason to be living
In the limelight of the fortunate ones
you're too weakened by the poison
That they feed you in the living lie
They don't believe you
Call to no one
Trust in nothing
Little impotent one

I don't want to be innocent, you know
I don't want to let them hypnotize me

Punk ass, are you listening
Can you hear me or are you deaf and dumb to my language
Do the real words seem to hurt you
Well put em' up motherfucker
You'll feel it
When I stamp it on your forehead
So you will never forget
That you're a reject
And you're no one
And you're nothing
Little impotent one

Fear awaken
Go with it now
And let it overcome you
Fear awaken
Your mind is racing

I don't understand why you don't like me
Why don't you like me?
Am I so diffrent from you
Now does it scare you that I'm able to discern
What to love and what to burn
I'll add your fuel to the fire now
Stand back, brother take your hand back
Leave it and I might crack
More than a smile or two you see
Don't judge what you don't understand
You can't deny what has been given to me

یادگاری...

کارگاه کامپیوتر .دبیرستان امام صادق.اولین تجربه با

 خطوط پر سرعت DSL...

در حال ضایع کردن آقای افتخاری (مهندس کامپولوتر) که هنوز فرق وبلاگ و وبسایت را نمیداند...

در حضور دوستان پرمایه...

 نیمـه شبِ پریشب، گشتم دچـار کـابـوس 
دیدم به خواب حافظ، توی صف اتوبوس 
 
گفتم: سلام حـافظ، گفتا: علیـک جـانـم 
گفتم: کجا روی؟ گفت: ولله خـود ندانم 
 
گفتم: بـگیـر فـالی، گـفتا: نـمانـده حـالی 
گفتم: چـگونه‌ای؟ گفت: در بند بیخیالی 
 
گفتم که تازه‌تازه‌، شعر و غزل چـه داری؟ 
گـفتـا کـه می‌سـرایـم شـعـر سـپـیـد بـاری 
 
گفتم: ز دولـت عشق، گفتا: کـودتـا شـد 
گفتم: رقیب تو، گفت: الحمد،کله پا شد 
 
گفتم: کجـاست لیلی، مشغـول دلـربایـی؟ 
گـفتـا شـده سـتـاره، در فیلم سیـنـمایـی ! 
 
گفتم: بگـو زخالش، آن خـال آتش افروز 
گـفتـا: عمل نمـوده ، دیـروز یـا پـریـروز 
 
گفتم: بگو زِ مویش، گفتا کـه مِـش نموده 
گفتم: بگـو زِ یـارش، گـفتـا ولـش نمـوده 
 
گفتم:چرا؟چگونه؟عاقل شده‌ست‌مجنون؟ 
گفتا: شدیـد گـشتـه، معتاد گـرد و افـیـون 
 
گفتم:کجاست‌جمشید، جام‌جهان نمایش؟ 
گفتا: خـریـده قسطی، تـلوزیـون بجـایـش 
 
گفتم: بگـو ز سـاقی، حالا شده چه کاره؟ 
گـفتـا: شـدست مـنـشـی ، در دفـتـر اداره 
 
گـفتـم: بگـو ز زاهـد، آن رهنمـای منـزل 
گـفتا کـه دسـت خود را، بـردار از سر دل 
 
گفتم: ز سـاربـان گـو، بـا کـاروان غم ‌ها 
گـفتـا: آژانـس دارد ، بـا تـور دور دنـیـا 
 
گفتم: بگو ز محمل، یـا از کجاوه یادی 
گفتا: دوو، پژو، بنز، یا گلف نوک مدادی
 
گفتم: که قاصدت‌کو، آن بادصبح شرقی؟ 
گفتا که جای خود را، داده به فاکس برقی 

گـفتم: بـیـا ز هـدهـد ، جـوییـم راه چـاره 
گفتا: به‌جای هدهد، دیش است وماهواره 

گـفتم: سلام ما را، بـاد صـبـا کجا بـُرد ؟ 
گـفتا: بـه پست داده، آورد یا نـیـاوُرد ؟ 

گفتم: بگو ز مشک، آهوی دشتِ زنگی 
گفتا کـه ادکلن شد، در شیشه‌های رنگی 
 
گفتم: سراغ داری، میخانه ‌ای حسابـی ؟ 
گـفتا کـه آنچـه بوده، گشته چلـوکبـابی 
 
گفتم: بیـا دوتـایی، لب تـر کنیـم پنهان 
گفتا: نمی‌هراسی، از چـوب پـاسبانـان؟ 
 
گفتم: شراب نابی،تو دست‌وپا نداری؟ 
گفتا کـه جاش دارم، وافـور با نگـاری! 

گـفتم: بلـند بـوده، موی تـو آن زمانـها 
گفتا: بـه حبـس بودم، از تـه زدنـد آنها 
 
گفتم:شما و زندان؟حافظ‌ ماروگرفتی؟ 
گفتا: ندیده بودم، هـالو بـه این خرفتی!
 

برسی مکتبهای بشر

 سوسیالیسم : دو گاو دارید. یکی را نگه میدارید. دیگری را به همسایه خود می دهید.
کمونیسم : دو گاو دارید. دولت هر دوی انها را میگیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک کند.
فاشیسم : دو گاو دارید. شیر را به دولت میدهید. دولت ان را به شما میفروشد.
کاپیتالیسم : دو گاو دارید. هر دوی انها را میدوشید. شیرها را بر زمین میریزید تا قیمتها همچنان بالا بماند.
نازیسم : دو گاو دارید. دولت به سوی شما تیراندازی میکند و هر دو گاو را می گیرد.
انارشیسم : دو گاو دارید. گاوها شما را میکشند و همدیگر را می دوشند.
سادیسم : دو گاو دارید. به هردوی انها تیراندازی میکنید و خودتان را در میان ظرف شیرها می اندازید.
اپارتاید : دو گاو دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید میدهید ولی گاو سفید را نمی دوشید.
دولت مرفه : دو گاو دارید. انها را میدوشید بعد شیرشان را به خودشان میدهید تا بنو شند.
بوروکراسی : دو گاو دارید. برای تهیه شناسنامه انها هفده فرم را در سه نسخه پر میکید ولی وقت ندارید شیر انها را بدوشید.
سازمان ملل : دو گاو دارید. فرانسه شما را از دوشیدن انها وتو میکند.امریکا و انگلیس گاوها را از شیر دادن به شما وتو میکنند.نیوزلند رای ممتنع می دهد.
ایده الیسم : دو گاو دارید. ازدواج میکنید. همسر شما انها را می دوشد.
رئالیسم : دو گاو دارید. ازدواج میکنید. اما هنوز خودتان انها را می دوشید.
متحجریسم : دو گاو دارید. زشت است شیر گاو ماده را بدوشید.
فمینیسم : دو گاو دارید. حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید.
پلورالیسم : دو گاو نر و ماده دارید. از هرکدام شیر بدوشید فرقی نمی کند.
لیبرالیسم : دو گاو دارید. انها را نمیدوشید چون ازادیشان محدود می شود.
دموکراسی مطلق : دو گاو دارید. از همسایه ها رای میگیرید که انها را بدوشید یا نه.
سکولاریسم : دو گاو دارید. پس به خدا نیازی نیست.

کاش میدیدم

چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تو
بی تو مردم مردم
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا
با تو چه کس میگوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی
روی خندان تو را
کاشکی میدیدم
شانه بالا زدنت را  ـ بی قید ـ
و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر را که ـ عجیب ـ
عاقبت مرد ؟!
افسوس
کاشکی میدیدم !!!
من به خود میگویم‌ :
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد ؟!
میتوانی تو به من زندگانی بخشی
یا بگیری از من آنچه را می بخشی

وصیت نامه...

 قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.

بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک‌کاری کنند.

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.

روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!

کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.

در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می‌طلبم.

به مرده شوی بگویید مرا با چوبک بشوید چون به صابون و پودر حساسیت دارم.

چون تمام آرزوهایم را به گور می‌برم، سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید که جای جسدم باشد

I need a perfect friend
To get me through the day
Somebody to be there
And say that it's OK

I need a perfect friend
Who comforts me when I'm sad
Who's there when I am happy
Even more when times are bad

I need a perfect friend
Who likes me for me
Someone to understand
And just let me be

I wanted a perfect friend
And I found one in you
Somebody to support me
In everything I do

I don't know what I did to deserve you
I'd really like to know
But I really would suffer
If you were to go

So before it is too late
One message I must send
Thanks for everything that you've done
For you are my perfect friend