صفحه شخصی پدرام اعظم‌پناه (پدرو پناه)

صفحه شخصی پدرام اعظم‌پناه (پدرو پناه)

ما نسلی هستیم که مهم‌ترین حرف‌های زندگی‌مان را نگفتیم، تایپ کردیم!
صفحه شخصی پدرام اعظم‌پناه (پدرو پناه)

صفحه شخصی پدرام اعظم‌پناه (پدرو پناه)

ما نسلی هستیم که مهم‌ترین حرف‌های زندگی‌مان را نگفتیم، تایپ کردیم!

تشریفات اضافه

نمیدونم چرا تشریفات زیادی و احترامی که واسه پول باشه، جدیداً انقد اذیتم می‌کنه. این رستوران یا کافی‌شاپایی که به قول یکی، پول سِشوار کارمنداش رو از ما می‌گیرن نمونش. یارو تا کمر خم می‌شه و از دم در تا سر میز همراهیت میکنه، بعدشم قربان قربان می‌بنده به نشیمن‌گاهت تا وقتی رسید رو پرداخت کنی. بعدشم واسه اینکه بازم برگردی باز تا کمر خم میشه تا از دیدش خارج شی. برو عامو...


یه سری این مدل عذّت و احترام بهشون احساس مهم بودن و به قول خز و خیلای اینستا، لاکچری بودن میده، ولی واسه من جز موذب بودن چیزی توش نیس. ولم کنید خودم هر کاری دوس داشتم میکنم.


پ.ن: لاکشری! نه لاکچری...

بشکه

تصمیم گرفتم اولین خاطره‌هایی که از هر چیزی تو ذهنم میاد رو بنویسم، چون قطعاً یه روزی انقدر بهشون رجوع نمی‌کنم که از ذهنم به طور کلی پاک میشن. 


یادم میاد کلاس دوم دبستان بودم که معلممون، خانم رادنژاد، مریض شد و نتونست یک ماه بیاد کلاس. خانم رادنژاد یه خانم لاغر و استخونی بود که با چشم‌های گود و دور سیاه و مانتوی بلند اِپُل دارش، بیشتر شبیه کاراکتر‌های موزیک ویدئوی ثریلر مایکل جکسون بود تا معلم دبستان. تو این مدت که مبود، بجاش یه آقایی اومد سر کلاسمون که چون معلمم نمیدونستمش اصلاً تقریباً هیچی ازش یادم نیست، جز یه چیز.


یه روز داشت راجع به حجاب واسمون حرف میزد. هنوز نمیدونم چرا واسه پسر بچّه‌های اون سنی باید در مورد حجاب حرف میزد ولی یادم میاد میگفت یه زن باید طوری چادر سرش کنه که شبیه یه بشکه بشه و هیچ جایی از بدنش بجز قرص صورت و دستاش از مُچ به پایین، پیدا نباشه. حتّی حالت دستای آقا معلم موقت، که یه بشکه دور خودش ترسیم میکرد رو کامل یادمه.


من تا چند وقت فکر میکردم کسایی که چادر سر میکنن و شبیه بشکه میشن آدمای بهتری نسبت به بقیه‌ی چادری ها و مانتویی‌ها هستن. فکر می‌کردم هر چی بشکه‌تر بهتر. هیچ ایده‌ای نداشتم چرا...

فروردین

یه فروردین میشه پر پست ترین، یه فروردینم مث این می‌شه بی پست. 

عید

بدترین قسمت عید دیدنی اونجاییه که مجبوری تظاهر کنی از دیدنشون خوشحالی...

چهارشنبه سوری

دیروز اولین چهارشنبه‌سوری‌ای بود که هیچ کار خاصی نکردم. حتّی مث بچگیام تو کوچه و محله هم نرفتم سرک بکشم! حتّی آتیش هم‌ ندیدم، حتّی از دور! چه برسه از روش بپرم و «زردی من از تو، سرخی تو از من» بخونم.


هیچ اتفاق خاصی هم نیفتاد. منظورم اینه که نه آسمون به زمین اومد، نه اتفاقی واسه پرچمم افتاد، نه اصن کسی فهمید که من جایی رفتم یا نرفتم. همون روتین هر روزم رو ادامه دادم و شب حتّی یکم زودتر از هر شب رفتم گرفتم خوابیدم...


چهارشنبه سوری هم یه سه‌شنبه مثل بقیه سه‌شنبه‌های سال 

راضیم :)

بیست، چهل، شصت

ارژنگ امیر فضلی تو یکی از ویدئوهاش میگه: «بیست سالم که بود، برام خیلی مهم بود دیگران در مورد من چی فکر می‌کنند.» بعد با دوربین صد و‌ هشتاد درجه میچرخه و میگه: «ولی الآن که چهل سالم شده، دیگه برام مهم نیست دیگران در مورد من چی فکر می‌کنند.» تو همین حین یه مرد شصت و چند ساله میزنه سر شونش و میگه...


«شصت سالت که شد تازه میفهمی که دیگران اصن راجع به تو فکر نمیکنند!»


پ.ن: از موجودات کار درست روزگاه همین ازژنگ امیر فضلی رو می‌شه نام برد. من خودم اسمشون همین امروز یاد گرفتم، ولی قیافشو همیشه میشناختم...

فمینیست یا چی؟

فمینیست کسیه که معتقده انسانها صرف نظر از جنسیتشون، دارای حقوق اجتماعی، سیاسی و اقتصادی یکسانی هستند.


حقوق سیاسی یعنی، کی گفته که خانوما نمی‌تونند رئیس جمهور یا رهبر باشند.

حقوق اجتماعی یعنی، کی گفته واسه پاسپورت گرفتن یا باید بابات اجازه بده یا شوهرت؟

حقوق اقتصادی هم یعنی، کی گفته حقوق ماهیانه آقایون باید بیشتر از خانوما باشه؟


کی گفته کارخونه و غذا پختن فقط مال خانوماست؟ یا کی گفته ک*ن و پوشک بچّه رو فقط خانوما بشورن؟ کی گفته هزار و یک چیز دیگه رو؟ همش قبول...


تا جایی که حرف از حقّه، همه خانوما فمینیستند. ولی چیزی که نمیدونن اینه که، یه فمینیست علاوه بر حقوق مساوی بین زن و‌ مرد، باید انتظارات مساوی هم داشته باشه! در غیر این صورت میشه همون گوسفندی که وقتی حرف از مهریه میشه مسلمونه، ولی وقتی بحث حجاب می‌شه، دنبال حقوقش میگرده.


یعنی شما نمیتونید فمینیست باشید و انتظار داشته باشید خرجتونو یه مرد بده. نمیتونید انتظار داشته باشید کافی‌شاپ که میرید پسره حساب کنه. نمیتونید انتظار داشته باشید که خونه و ماشین با مرد باشه، وسایل خونه با زن. باید قبول داشته باشید که موقع ازدواج، شیربهایی پرداخت نمی‌شه. موقع طلاق هم مهریه‌ای به شما تعلق نمیگیره. باید بدونید که زن و مرد به یه اندازه مسئولیت دارند.


کی گفته مردا باید به خانوما احترام بذارن؟ آدما به شخصیت هم احترام میذارن، نه به جنسیت همدیگه. شما نمیتونید فمینیست باشید و پسر بچتون رو ختنه کنید، یا گوش دختر بچتون رو سوراخ کنید. شاید وقتی بزرگ شدند دلشون نخواد اونجوری که شما خواستید باشند.


خشونت فقط مشت و لگد نیست، هر چیزی که آرامش یک انسان رو‌ به هم بریزه خشونته! خانوم‌ها هم میتونن خشونت داشته باشن، حتّی بیشتر از آقایون. کسی که باعث می‌شه دعوا پیش بیاد خشنه! اگه زنا توانایی فیزیکیشو داشتند، دست رو هیچ مردی بلند نمی‌کردند؟ لابد به هیچ مردی هم تجاوز نمی‌شد.


دوست پسر دخترتون مث دوست دختر پسرتونه، نمیتونید به یکی بگید نکن ولی به اون یکی هیچی نگید. اگه خوب یا بد واسه جفتشونه. همونقدر که شما می‌تونید با هر کسی انتخاب کردید هر مدلی که دوست دارید باشید، خواهر شما، دختر شما، دوست شما هم میتونه. اونی که فکر میکنید اسمش غیرته، یه بیماریه روانی بیشتر نیست. اون یه معضله. تعصبه، فکر بیماره، تبعیض جنسیتیه. غیرت یعنی اگه کم آورد پشتش باشی، نه پشتشو سرویس کنی!


نیازی نیست واسه فمینیست بودن موهاتونو کوتاه کنید، لاک نزنید، پیرهن مردونه بپوشید، سیبیل بذارید، که خدایی نکرده به چشم کالا بهتون نگاه نشه! کاش بفهمید که شما به همون مقداری که لطف می‌کنید «میدید»، به همون مقدار هم یه مرد لطف می‌کنه شمارو «میکنه». فکر نکنید همه مردا مث زامبی، چیزشونو گرفتن دستشون و دنبال یه سوراخ میگردند که با سر برن توش! شما طرز فکرتون به اندازه‌ی کافی دافعه داره، نیازی نیست ظاهرتون رو هم شبیه افکارتون کنید.


کسی که حقوق خودشو بجای مقایسه با حقوق بشر، با حقوق مردها مقایسه می‌کنه، نه تنها فمینیست نیست، بلکه مردستیز هم هست! و این همون دلیلیه که باعث میشه افراد، از جمله خودم، از کلمه‌ی «فمینیسم» و از افراد «فمینیست» متنفر باشند!


کاش اینا یه اسم دیگه رو خودشون میذاشتن، که من بتونم بگم «فمینیست» هستم...


پ.ن: ۱. فمینیسم نسبی نیست، جنسیت هم نداره. چیزی بنام فمینیست خوب یا بد‌ وجود نداره. شما یا حقوق مساوی بین زن و مرد رو قبول دارید، یا نه. نمیتونید از طرفی نصفش رو قبول کنید و ادای آدم حسابی‌هارو درارید، ازون طرف ناله کنید که پس تا کی تبعیض.

۲. حرفای بالا خطاب به هیچ جنسیت خاصی نیست. اگه جاییش باب میلتون نیست قطعاً شما یک ممینیست هستید. (توضیح ممینیست در پست قبلی)

۳. بعضی از فمینیست‌ها، با خود خدا هم مشکل دارن. ولشون کنی میگند چهار ماهو نیم من حامله بشم، چهار ماه و‌نیم شوهرم!

سلام، پدرامم، بدون برچسب

من یه ایده خوب دارم. به نظرم به جای این‌که به یه گروه اَقَلیّت متفاوت، که قطعاً حق باهاشونه، یه لَغَب خاص بدیم، واسه بقیه‌ی افرادی که با این اقلیت مخالفند یه اسم بذاریم و به کسایی که کاری به کار اون گروه اقلیت ندارند هم هیچ اسمی اختصاص ندیم. تعریفمون از استاندارد «حق» هم این باشه، که هر کسی (یا گروهی) حتماً حق باهاشه، تا زمانی که باعث آزار و اذیّت کس دیگری (یا گروه دیگری) نشه!...


خودم میدونم ممکنه یکم پیچیده شده باشه، ولی با مثال توضیح می‌دم. 


مثلاً بیایم به جای اینکه به کسانی که از حقوق زنان دفاع میکنن بگیم فمینیست، به کسانی که حقوق زنان رو به رسمیت نمیشناسند بگیم، مثلاً مِمینیست، و به افرادی هم که از قبل، حقوق زنان رو به رسمیّت می‌شناسند، هیچ اسم خاصّی نگیم! یه جورایی همین که بهشون مِمینیست نمیگیم یعنی کارشون درسته! درست مِثله وقتی که به کسی نمیگی نژادپرست. این یعنی  شما مشکلی از لحاظ تبعیضِ بی دلیل بین نژادهای مختلف نداری.


اینجوری هیچکس دیگه همجنسگرا نبود، بجاش کسایی که حقوق همجنسگراهارو رعایت نمی‌کردند مثلاً شومبولیست بودن. حق قطعاً با تمام کساییه که آزاری واسه کسی ندارند، مثل مثلاً همجنسگراهای سیستم قدیم، که تو سیستم جدید، بدون برچسب دارن بین بقیه آدما زندگیشونو میکنن!


بعد از بچّگی به بچّه‌هامون یاد میدادیم که هیچوقت نذارن روشون برچسب خاصّی زده بشه. برچسب جیزه، برچسب عیبه، برچسب زشته، برچسب ننگه، برچسب بی غیرتیه، برچسب بی ناموسیه، برچسب بی کلاسیه، برچسب بی همه چیزیه!


یعنی یادشون می‌دادیم که مثلاً مِمینیست یا شومبولیست نباشند. آدم باشند، شعور داشته باشند، به حقوق بقیه واقف باشند، و بهشون احترام بذارن! مگه اصن میشه مِمنیست بود؟ کی با یه شومبولیست احمق وصلت میکنه؟ هیچکس به یه ممینیست بی فرهنگ کار نمیده! ولی باید با ممینیست‌ها مهربون بود، ممینیزم یه جرم نیست، یه بیماریه. و باید درمان بشه! با ممینیست‌ها مهربان باشیم. سعی کنیم با آدمای برچسب دار مث خودشون رفتار نکنیم، و تا جایی که میتونیم به راه راست هدایتشون کنیم. باشد تا رستگار شوند :دی


اینجوری همه از برچسب فرار میکردن و سعی میکردن به بقیه احترام بذارند. حتّی اگه نمیفهمن چرا باید احترام بذارن. حتّی اگه علایق یا سلایق دیگران رو اصلاً درک نمی‌کردند. کافیه بفهمند همین که اون شخص یا اشخاص آزاری واسشون نداره، واسه احترام گذاشتن کافیه. اگه حتّی اینو نمیفهمند اشکالی نداره، حداقل بخاطر برچسب نخوردن سکوت کنند، کافیه! خلاصه با هر جون کندنی، سعی کنند جزو اون دسته سوم باشند...


یه جورایی یاد میگرفتند سرشون تو زندگی خودشون باشه، نژاد پرست نباشند. تروریست نباشند. اونوایرمنتالیست (در مقابل environmentalist) نباشند. تَــنگیست نباشند. فـضولیست، حـسودیست، پدسگیست، دیوثیست، خوارپشتیست، کیفیسیست، کونسیست، جاکلیدیست، حرومزیست، مادرجنیست... نباشند.


سلام، من پدرام، چند وقته بدون برچسبم!

مردمش

یه سری آدما هستند که تو چهارچوب قانونای قراردادی مسخره بقیه‌ی آدما جا نمیشن. وقتی یه مقایسه سر انگشتی میکنم، حس میکنم چند صد سال زود به دنیا اومدم. من هنوز تو دورانی دارم زندگی میکنم که مردمش...


هـــوفــــ، مَردُمِش...

ولش کن! خودت چه طوری؟

ناله

من اگه یکی بهم بگه «شانه‌هایت را برای گریه کردن دوست دارم» قطعاً بلاکش می‌کنم...