صفحه شخصی پدرام اعظم‌پناه (پدرو پناه)

صفحه شخصی پدرام اعظم‌پناه (پدرو پناه)

ما نسلی هستیم که مهم‌ترین حرف‌های زندگی‌مان را نگفتیم، تایپ کردیم!
صفحه شخصی پدرام اعظم‌پناه (پدرو پناه)

صفحه شخصی پدرام اعظم‌پناه (پدرو پناه)

ما نسلی هستیم که مهم‌ترین حرف‌های زندگی‌مان را نگفتیم، تایپ کردیم!

خداوکیلی گفتن "فِرت و فِرت" لذّت بخش تره یا "زارت و زورت"؟ :-|

مادرم گاهی 13

ساعت دوازده شب مامانم از تو اتاقش داد زد: پـــدرام؟
گفتم: بـــــلـــــه؟
گفت: ببین چقدر آرومه همه جا...
گفتم: خب؟
گفت: بخواب :-|

هیچی دیگه! حرف حساب که جواب نداره. ما هم خوابیدیم.
الآن باز ساعت دوازده هستش و همه جا آرومه...
ما رفتیم بخوابیم.
شب بخیر

امروز

خوشحال و شاد و خندان، شال و کلاه کردم به سمت دانشگاه اصفهان که هم یکی دو تا سوال سیستم عاملی داشتم از یکی از استادها بپرسم و هم چند صفحه‌ای پرینت مقاله!


همین که رسیدم دم در دانشگاه اصفهان با شیرینی و گُل اومدند به استقبالم. یه چند متری اونطرفتر تا اومدند گوسفند رو برنند زمین که بکشند، پرسیدم اینجا چه خبره؟ گفتند امروز دانشگاه تعطیله الاغ! نوزده ژانویه ولادت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و ولادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام و یه چند روز دیگه هم تولد راماچی هستش! خاک تو مخت خیر سرت به تو هم می‌گند دانشجو؟ :-|

میزنم به سلامتی جمع...

سوّمیشو به ســلــامــتــی جمع می‌زنم به بدن!

این یکیشو چهارشنبه زدم به اینور باسن، اون یکیشم که پنج شنبه بود زدم به اونور باسن.


یه پنی‌سیلین دیگه مونده که اونم به سلامتی جمع دارم می‌رم که بزنم!...

زمستان؟

کم کم زمستون داره سِمَت فصل مورد علاقه من بودن رو از دست می‌ده.

امسال این دفعه سوّمه که من سرما می‌خورم! اه! چند بار تا حالا گفتم (تو پست سیستم دفاعی و جاهای دیگه...) بازم می‌گم، من بعد از دی و بهمن سال نود (دوماه آموزشی سربازی) بعد از اون سرمای سختی که خوردم بدنم مقاومتش رو نسبت به سرما از دست داد و شدم مث همه آدم‌های معمولی و حتّی fragileتر! در حال حاظر هیچ علاقه‌ای به برف و بارون و لباس زمستونی و بوت و این داستان‌ها ندارم. از این که از تابستون هم دل خوشی ندارم هم شک ندارم! الآن موندم بین بهار و پائیز. بهار خوبه فقط زود تموم می‌شه. کمتر از سه ماهه! دروغ می‌گند سه ماهه! پائیزم بد نیست ولی الآن چون سردمه نمی‌تونم بهش فکر کنم. دلم یکم آفتاب می‌خواد فعلاً...

همسایه

من تازه متوجّه شدم همسایه به چه درد می‌خوره! :-|

اگه می‌تونستم میرفتم تو مرق یه باغ ویلا می‌گرفتم با یه سگ و چند تا مرغ و خروس زندگی می‌کردم.

با این روحیاتم آپارتمان نشینی هم می‌خواستیم بکنیم خیر سرمون
زارت

R.I.P

این ایرانیا هم جدیداً یاد گرفتند زارت و زورت زیر عکس مُرده می‌نویسند "R.I.P" حالا از دوتاشون بپرس خداوکیلی این ریپ یعنی چه، اگه گفتند :دی

برف

شما یادتون نمیاد، محصّل‌تر که بودیم، شب که برف شروع به باریدن می‌کرد تا صبح خدا خدا می‌کردیم که انقدر بیاد که مدرسه‌ها تعطیل بشه. صبح اوّلین کاری که می‌کردیم این بود که میرفتیم پشت پنجره که ببینیم برف نشسته یا نه. اگه نشسته بود کار بعدیمون روشن کردن تلوزیون بود! دنیا یه رنگ دیگه بود محصّل‌تر که بودیم...

مورد داشتیم...

مورد داشتیم چلّه زمستون تو ماشین چُ*یده، بعد که شیشه‌ رو دادیم پائین شاکی شده که بکش بالا سردمه...

Gps

جی‌پی‌اس گوشیم از کار افتاده!...

انقدر ناراحتم که حس درونیم رو نمی‌تونم در قالب کلمات بیان کنم.

حس می‌کنم یکی از اعضای بدن گوشیم فلج شده :-|