صفحه شخصی پدرام اعظم‌پناه (پدرو پناه)

صفحه شخصی پدرام اعظم‌پناه (پدرو پناه)

ما نسلی هستیم که مهم‌ترین حرف‌های زندگی‌مان را نگفتیم، تایپ کردیم!
صفحه شخصی پدرام اعظم‌پناه (پدرو پناه)

صفحه شخصی پدرام اعظم‌پناه (پدرو پناه)

ما نسلی هستیم که مهم‌ترین حرف‌های زندگی‌مان را نگفتیم، تایپ کردیم!

باز هم مدرسه دخترونه :(

من دیگه شک ندارم، از صداهاشون می‌فهمم. کاملاً مشخصه، روزی چهار‌-پنج بار زنگ‌ تفریح‌ها که می‌شه، سه چهار تا مرد کثیفِ ریش و پشموی خُمینی‌شهری و قَهدریجونی گـُـلچین‌ شده، ازین مو فوکُل دارها که پشت بلند کفتری می‌ذارند دعوت می‌کنند که با گیوه و شلوار چهارمتری و ازین اوِرکت سبز یَشمی‌ها، وِل می‌کنند تو این مدرسه دخترونه‌هه روبروی خونه ما و بهشون می‌گند هر کیو تونستید بگیرید می‌تونید در جا بُکنید. اینا هم چیزاشونو در میارند می‌ندازند بیرون و مثل گرگ می‌اُفتند دنبال این دخترا...


این دخترا هم هی سوت و دست می‌زنند و شعر می‌خونند و هورا می‌کشند و از دست این مردا رو نیمکت‌ها و تو راهرو ها فرار می‌کنند تا بالاخره یهوئی یکیشون گیر می‌اُفته و همه میاند سراغش. در حین دادن، جیغ می‌کشه و اون زیر دست و‌ پا میزنه و خون و خون ریزی، بقیه هم چند ثانیه یه بار با گفتن "برپا" سعی در پرت کردن حواس متاجوزین و منحرف کردن گنگ‌بنگ به سمت دیگه دارند تا یهو بعد از یک ربع ده دقیقه معلمشون میاد و مرد قهدریجانی‌ها و خمینی‌شهریا میرند میبشینند تو دفتر واسه زنگ بعد...

جنایت...

فکر کنم زنگ‌تفریح‌ها تو این مدرسه دخترونه‌هه روبرو خونه ما، به یکی دو نفر به صورت رَندُم به قصد کُشت تجاوز می‌شه. من که ندیدم، از صداش می‌گم...